من وعلی اکرمی پنج شنبه ها قرار قلیون داریم، تو قلیان سرای هرمزان.این پنج شنبه که
رفتیم حین ورود صدای چند خانم آمد که یکم عجیب بود،داخل که شدیم خارج شدن دو تن از
برجستگان جنبش محترم نسوان را دیدیم که حسابی شاکی بودند که به داخل راهشان
ندادند،حتی اگه با مرد هم می آمدند بازهم جواز ورود نمی گرفتند،یکی از این دوستان
(احتمالن راضی نباشه اسمش را بیارم) میگفت واقعا زشته تو قرن 21 این اتفاقات
میافتد،واقعن که اینو راست میگفت حداقل از قرن 19زنان پیوند صمیمی ونا گسستنی خود
را با قلیان برقرار کردند واگر همت ایشان نبود مگر جنبش تنباکوکه جز افتخارات
روحانیت شیعه است به پیروزی میرسید؟واقعا اگه پیشگامان فیمینیست در دربار
ناصرالدین شاه به حکم میرزای شیرازی قلیانها را نمیشکستند پیروزی بر استکبار آنروز
دنیا(انگلیس) رقم میخورد؟اصولن چون حافظه تاریخی ما خیلی بیش از اندازه ضعیف است
این افتخارات را از یاد میبریم؟اگه واقعن زنان آنروز ایستادگی نمیکردند امروز قلیان کشیدن یک خیانت
ملی بود وچون به نوعی آب به آسیاب ریختن دشمن میشد کلی کفن پوش هر روز آماده پاک
کردن این لکه ننگ میشدند. البته برای جناب رادان که در پی براندازی این رسم پارسال
برآمد این وضعیت بهتر بود ولی برای جناب سردار باید متاسف شد که زنان ما ایستادگی
از خود نشان دادند.اگه جناب معتضد اینجا تشریف داشتند وسر کیف بودند حتمن اثبات
مینمودند که اگه قیام رژی نبود جنبش مشروطه نیز به ثمر نمیرسید واصلن این جنبش بود
که زمینه سازآن شد.خلاصه این همه نقش
ورسالت تاریخی را فقط این هرمزان میتونه نادیده بگیره وبزرگان جنبش زنان را به
داخل راه ندهد،البته چون عرب هستند ازشون بعید نیست(در یک مطلب مفصل هم میشه به زن
ستیزی تاریخی اعراب اشاره کرد) وکماکان فضای آنجا هم ضد زن میماند وزنان ما از
ورود به یک فضای عمومی دیگه مانند
استادیوم آزادی محروم اند. پیش بینی علی این بود که کمپین علیه هرمزان نیز به
سلسله کمپین های جنبش زنان اضافه شود(بیراه هم نمیگه،دوستان که خیلی عصبانی بودند)من
وعلی هم حاضریم در جمع کردن اولین امضا ها پیش قدم شویم(اول از همان مشتری های
هرمزان شروع میکنیم )واقعن حیف است از آن فضای عالی زنان محروم شوند.
+ نوشته شده توسط مهدي افشارنيك در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت
|
دیروز دچار یک خریت شدم از نوع بدش.با یکی از همکاران که
نیروی خودم هم بود اول درگیری لفظی پیدا کردم واون یک حرف فوق العاده کلفت زد ومن
با لگد زدم زیر میزش،مثل دومینو اول میز عقب رفت بعد هم پارتیشن واژگون شد وشیشه
هایش خرد شد،فقط یک لگد بود ولی مهیب شد.بی رودربایستی این مظهر خشونت است قصد
توجیه هم ندارم.در محیط کار به درگیری فیزیکی معروف شد که فکر میکنم یک کم اغراق
است ولی هر چه باشد این زشت است ومن از خودم خجالت میکشم
حال چرا اینها را می نویسم؟اکثرا که این قضیه را میشنوند نمیگن کل این کار محکوم است
فقط میگن در محیط کار خوب نیست یعنی خارج از محیط کاربد که نیست خوب هم است که من اگه
جای دوستان بودم مطلق این کار را زیر سئوال میبردم ،خشونت در هر مکان و زمانی باید
به زیر بخیه وسئوال کشیده شود.
دوم اینکه:یک قسم خشونت، خشونت رفتاری است شق نادیده و کمتر
آشکارش خشونت در گفتار است که صدمات زیادی میزند مثل فحش ناموسی یا زخم زبانهای
خیلی ناجور.که من فکر میکنم اتفاق دیروز یک کم برای رخدادن این اتفاق برنامه ریزی شده بود واما در کل این از تقصیر من اصلا کم
نمیکند.بار این تقصیر از آنجا بیشتر میشود که من خودم قربانی خشونت بودم وبرای رفع
ومحو آن از جامعه تلاش هایی کرده وحتمن نیز ادامه میدهم و لی دیروز نفهمیدم چطور
خودم گرفتار این موضوع شدم؟این نشان میدهد که امثال من مسئولیت اجتماعی خودمان را
دست کم میگیریم.شب که خانه آمدم دانیال پسرم دید که من تو خودم هستم میپرسید بابا
چی شده که گفتم یک کار بد کردم ،دعوا کردم بعد تا آخر شب راه میرفت و میگفت خاله
هستی(مربی مهدش)میگه دفا بده دفابده.
یاد روزهای اوین افتادم،روز هفدهم یا هجدهم که بود برای هوا
خوری به حیاط 209 برده شدم.در گوشه ای از حیاط یک سرباز با لگد افتاده بود به جون
بک زندونی تا یکی از مسئولین بند رسید وداد سرش زد هفت هشت تایی زد.اون لگدها
دیروز برام بازنمایی شدوحسابی از خودم
خجالت کشیدم.البته فقط من یک لگد زیر میز زدم ولی مهیب شد دیگه.
همکاران و اطرافیان از این موضوع ناراحت شدند وآسیب
دیدند.دوست دارم اینجا از همه کسانی که آسیب دیدند،دلجویی کنم وآرزومیکنم بتونم یک روز جبران کنم.
+ نوشته شده توسط مهدي افشارنيك در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت
|
اين مطلب درادوار نيوز منتشر شد.من هم از سر تنبلي كه ساسان .علي نگن چرا نمينويسي ،اينو اينجا ميذارم.
براحتي مي توان قلم را چرخاند كه كشور امروز در مرحله
خطرناكي قرار دارد، وضعيت اقتصادي با كاهش در آمدهاي نفتي و رشد بي سابقه نقدينگي
در سالهاي اخير به بحراني عجيب نزديك مي شود، از سياست خارجي هم كه صفحه هاي
مختلفي مي توان سياه كرد، در منطقه اينگونه ايم، در خاورميانه آنگونه ، شوراي
امنيت چهار قطعنامه عليه ما صادر كرده است، اتحاديه اروپا بسيار بسيار روابطش را با
ما سرد كرده است و چين و روسيه هم اگر سلام گرمي مي كنند پي چربي نان خود از اين
روغن اند. در صحنه سياست داخل هم كه كم مورد و سوژه دولت نهم نيافريده به وفور مي
توان موضوع يافت كه باب انتقاد را مي گشايد. طوري كه پورمحمدي ديگر از مخالفت با
احمدي نژاد و دولت طرفي و چهره اي از خود
بسته و ساخته. وضع خراب است، خرابتر از سياهي واژه ها.
و طبيعت
ايراني در مواقع بحران، انفعال است. سرك كشيدني به روزگاران خوش و قديم. حتي اگر
آن روزگاران هم آنچنان خوش نبودند باكي نيست، خوش ذوقي قريحه ما از آن يك سمفوني
زيبا مي سازد.
و اين خوش طبعي اديبانه اين روزهاي تنگ، ذهن خلاق را
ناخنكي مي زند واز روزگاران اصلاح طلبي حكومتي اسطوره مي سازد، مدينه فاضله مي
تراشد، سخنوران طوري سخن مي گويند كه شنونده را به ادراك هبوط مي رسانند، واي چه
برسرمان آمده، كجا بوديم و كجا رسيديم نشانه ها هم ياري مي كنند مثلاً يادمان مي آورند
كه رئيس جمهور ايران به كشورهاي مهم اروپايي سفر كرد و روساي جمهور آنها به چه
چيزها در خصوص رعايت آداب معاشرت با ايران مجبورنشدند،
يادمان مي آورند كه رئيس جمهور اول جهان موقع سخنراني خاتمي در صحن سازمان ملل قلم
به دست گوش جان داده بود و يادمان مي آورندكه در دانشگاهها آزادي برقرار بود و
روزنامه ها و احزاب و گروههاي اجتماعي از حداقلي آزادي و اختيار برخوردار بودند.
راستمي گويند واقعاً درست است، كسي دروغ نمي سازد يا
روايت ناواقعي حكايت نمي شود اما آيا واقعاً مادر مدينه فاضله بوديم و امروز در
نكبت غوطه ور؟ يا امروزمان نيز ادامه ديروزمان است؟. روايت دروغ نيست اما همه
واقعيت نيست، درست كه اين افتخاري است موقع سخنراني رئيس جمهور ايران صحن سازمان
ملل خالي نباشد و رئيس جمهور آمريكا مستمع باشد ولي درست تر آن است كه گفت و گوي
تمدنها همان بعد از سخنراني در راهرو رخ دهد نه آنكه براي فرار از ديدار و گپي با
كيلينتون، دست شويي رفتن بهانه شود.
اين درست كه
در دولت قبل فضاي دانشگاهها آزاد تر بود و پوياتر، اما هر باري كه آقايان موازي
كار به بهانه اي جلوي يكي از بچه ها مي پيچند،- خب پيچيده بودند- طرف چندي به
زندان روانه مي شد و دولت و اصلاح طلبان اگر به خود زياد زحمت مي دادند بيانيه اي يا يك موضع گيري كلي كه، ما نبايد فضاي
دانشگاهها را به سوي امنيتي شدن پيش برانيم كه اين موجب فرار مغزها مي شود. كه هم
اين شد و هم آن. هم دانشگاه امنيتي شد و هم فرار مغزها گسترده تر. اسطوره سازي اين
روزهاي طرافداران خاتمي نيمه سازي است. يك نوع سانسور درخود دارد.
به جاي آنكه پرسش هاي هنوز بيدار را پاسخ گويد به تكرار مي پردازد.
مثلاً مي
گويند ديگر در زمان خاتمي مانند اين روزها جلوي جوانان را براي پوشش نمي گيرند، يادشان
رفته برخوردهاي امروز ريشه در شلاق زدنهاي
جوانان در ميدانهاي تهران داشت كه جناب موسوي لاري وزير كشور به خود زحمت دادند و
ناراحتي دولت از اين كاررا به گوش اصحاب
رسانه رساندند. مي گويند ديگر فجايعي مثل زهرا بني يعقوب نداريم يادشان رفته
ماجراي قتل زهرا كاظمي عليرغم افشاگري
آرمين در مجلس و ابطحي در دولت، باز ميانه راه مانند قتل زنجيره اي، به انحراف
كشيده شد و دولت را ياراي ايستادگي و به سلامت كشاندن جريان نبود. در واقع مصلحت هاي مختلف نگذاشت دولت اصلاحات، اصولگرا
باشد. و هر چه اينها را بتوانيم فراموش كنيم، برگزاري انتخاباتي كه به قول آقاي
خاتمي 190 كرسي اش از پيش معلوم بود ضد اصلاح طلبي ترين كار دولت اصلاحات بود كه
ديگر گذشتني نيست و تمام همت و تلاش اسطوره سازان را هدر مي دهد. اين از آن يك
موردهايي است كه صد يا هزار مورد را مي سوزاند. از آن چوب كبريت ها كه جنگل را
نابود مي كنند. از آن بادهاي سرد كه گندم زار را به خشكي مي كشاند
آري مي توان
آسوده قلم به دست گرفت و نوشت و از ديروز پرغفلت اسطوره ساخت اما اين سئوال راآيا
كسي پاسخ مي دهد، مگر نه اينكه مروزمان ادامه ديروزمان نيست؟
+ نوشته شده توسط مهدي افشارنيك در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت
|
درباره وبلاگ
پیهن دو معنا دارد،هم خارپشت است و هم تیرانداز.تفسیر این دو معنی با شما.