گشودن پرونده هاي سابق
محمد جعفري معروف است كه مغز متفكر و راهبر سپاه در عراق بودو ظاهرا در بين بازداشت شدگان اربيل است. گويي اصلا هدف نيروهاي اطلاعاتي آمريكادستگيري وي بوده كه ماه ها او را رصد كرده تا دراربيل موفق به دستگيري اش شدند.اما تا به حال نه آمريكايي ها و نه ايراني ها اين دستگيري را تاييد نكرده اند .امروز راديو فردا اعلام كرد احتمال اينكه محمد جعفري در تيم ترور دكتر قاسملو حضورداشته است مي رود و مقامات قضايي اتريش نسبت به اين مساله وارد تحقيق شده اند. اين خبر نشان مي دهد دستيگري هاي اربيل نه يك اتفاق ساده كه باب تازه ايي از سياست هاي منطقه اي آمريكا است وقرار است از قبل اين استراتژي جديد پرونده هاي ناگشوده سابق يك به يك باز شوند.
چشمكي شادمانه براي اعراب
1. به چند ساعت نرسيد كه استراتژي و راهبرد جديد آمريكا براي ايران در عراق ترجمه شد. اين نشان مي دهد هدف افزايش 20 هزار نيرو در عراق متوجه القاعده و سني ها نيست. مخاطب اصلي به يك روز نكشيد پيام را گرفت.
2. احمدي نژاد در ميانه بدي گير كرده است از طرفي در دنيا آنقدر منزوي است كه سفرهاي ديپلماتيكش به اكوادور و ونزوئلا محدود مي شود و هم بايد وجه آمريكايي اش را در داخل و خارج با مقدار زيادي از عزتمداري و استواري حفظ كند. ولي در چنين شرايط تمام برگ هايش سوخته است و شعله ور كردن تنور افراط به شكاف درون نظام دامن مي زند. بد هنگامه اي است براي رئيس دولت.
3. دولت بايد هر روز منتظر بدتر از حادثه اربيل باشد. ديگر نه دميدن در تنور هولوكاست جواب مي دهد نه فرافكني مشكلات به دولت هاي قبلي.
4. اعدام صدام فايده اش در جيب آمريكا ُهزينه اش با ايران. با اين وصف آيا حادثه اربيل چشمكي شادمانه براي شيوخ عرب نبود.
تحريم هلي كوپتري شروع شد.
اين خبر شايد زياد مهم به نظر نيايد اما نشانه اي است از آنچه در ماههاي بعد قرار است از تحريم بر ما عارض شود.شركت هاي خدمات هلي كوپتري عربي كه به شركت هاي نفتي ايراني مستقر در عسلويه ،خارك ،سيري ،لاوان ،بهرگان،كيش،قشم و بوشهر خدمات وسرويس ميدادندايران را از ديروز ترك كردند.
بنا بر اين خبر هم اكنون كليه عمليات حمل و نقل هوايي نفتي ايران بر فراز خليج فارس مختل شده است،اين عمليات شامل انتقال تجهيزات فني به سكو ها ،جابجايي نفرات وپرسنل ،رساندن اقلام تداركاتي وآذوقه است.
شركت نويد تك و گلف پيمانكاران عربي اين كار از اين جهت كه تمام هلي كوپترهايشان آمريكايي واز نوع بل است ترجيح دادند قبل از اجرايي شدن ديگر وجوه تحريم عليه ايران ،بي مقدمه واعلام قبلي كشور را ترك كنند.با مختل شدن عمليات انتقال گفته ميشود مسئولين نفتي پي خريد هلي كوپترهاي روسي هستند اما از آنجا كه چندين سانحه اين هلي كوپترها براي شركت هاي نفتي ايراني رقم زدند نگراني جدي در اين خصوص پديد آمده است.
سفره و نفت براي چيني ها
اين روزها كه بحث انرژي از نوع هسته اي داغ است سخن گفتن از تحولات نوع ديگري از انرژي (نفت و گاز) و آنچه از رفتار دولت نهم بر اين عرصه مي رود شايد به مقداري زيادي خنك و بي ربط و دوخت جلوه كند، اما ننوشتن در اين خصوص جز گير كردن در گلو چيز ديگري نيست( من اصولاً احساس وظيفه سرم نمي شود و برايم بيگانه است)
كليشه رايج نسبت به نفت و دولت نهم واكاوي و بررسي اين موضوع است كه آيا پول نفت بر سر سفره مردم آمد يا نه؟ آيا اصولاً راهرو و كريدوري ميان سفره مردم و پول نفت برقرار است ؟ ولي كمتر يا اصلاً به رويكرد اين دولت در بستن قرارداد و استراتژي انعقاد قرار دادهاي نفتي و گازي توجهي مي شود. (و اينجاست كه حتماً من بايد سخن بگويم!!!)
رويكرد دولت عدالت گستر و مهر ورز در انعقاد قراردادهاي نفت و گاز تشديد سنت بازي با كارت نفت و گاز در سياست است كه البته در دولتهاي گذشته هم دنبال مي شد ولي اين رفتار را از سطح يك گزينه به يك استراتژي تبديل كرد نمونه اين موضوع رفتاري است كه در عقد قرارداد با شركت هاي چيني اتخاذ كرده است.
عقايد جهانگشا و امپراتور منش رئيس دولت و بازيهاي كلامي اش در خصوص هولوكاست و اين قبيل امور، اگر پرونده ايران در شوراي امنيت هم نبود دردسر ساز و هزينه تراش بودو هر چه سرمايه گذار و شركت نفتي معتبر اروپايي بود را از ايران مي راند. و در اين راستا تنها روي آوردن به دوستان شرقي!!(هند – مالزي – چين) چاره گره فرو بسته اي شد كه احمدي نژاد در جلسه اي خطاب به وزير نفتش عنوان كرده بود.{آقا اين نمي شود در طول يكسال گذشته هيچ قرارداد مهمي در نفت نبستيم}. البته وزير محترم اگر كه در موسوم تعويض و عزل وزيران نبود بنا بر تجربه اي كه در نفت داشت شايد مي گفت: هزينه جانبداري از هيتلر و اعوان و انصارش از جيب صنعت معظم مي رود.
ولي گفتن يا نگفتن چنين جمله اي به رئيس دولتي كه اصولاً تمام حواس شنوايي اش را به اراده كلام و گفتار سپرده فايده و بهره اي ندارد اما نفت و گاز كه با سياستمداران ايراني مهربان است و جور خيال پردازي هاي آنان را در سياست مي پردازد محتاج سرمايه است. كم نباشد صد سالي از عمر اين صنعت مي گذرد و به اذعان دوست و آشنا از عمر ثانويه بسياري از چاههاي نفت گذشته و عمر سوم آنها شروع شده و اگر توليد ميادين جديدي مانند آزادگان و يادآوران جدي گرفته نشود و چاههاي قديمي ترميم و بازسازي نشود هر ساله 200 هزار بشكه اي افت توليد داريم (كه متاسفانه هم اكنون داريم)
البته به قول ظريفي اگر دولت نهم بر پول نفت حساب استراتژيك نكرده بود و قيمت بالايش آن را دچار توهم و رويا نساخته بود اين مسايل را جدي نمي گرفت كه اصولاً در حوزه هاي ديگر نمي گيرد. اما هم اين دولت به سالي ميلياردها دلار براي تفكرات عدالت گستري و مهرورزي و هولوكاست بازي نياز دارد و هم اينكه اصولاً نظام محتاج است به اينكه نشان دهد در دنيا اصلاً منزوي نيست كه هيچ بلكه سرمايه گذار صفوف صفوف پشت در منتظر بستن قرارداد هستند.
اينگونه است كه در جهان خالي از رفيق براي نظام مقدس مي ماند چين و هند و مالزي كه سابقه فني شان در نفت به غايت كمتر از ما ايراني هاست و تازه هر كدام با زيركي خاصي از غرب بر سر ايران امتياز مي گيرند و مي گيرند و از اين طرف هم با كلي منت و محبت بر سر جمهوري مقدس حاضر مي شوند با شركت در پروژه هاي نفت و گاز نيازهاي مصرفي خود را بر طرف سازند!!!.
و در مقابل اين فخر فروشي و منت افزايي دوستان شرقي، دولت اصولگرا بايد چه موضعي برگزيند؟
ورود به بازار انرژي شرق البته رويكردي بود كه دولت اصلاحات برگزيده و در كنار همكاري با شركت هاي اروپايي دستي هم به شرق دراز كرده بود. و اين استراتژي كسب بازار بود. و در ابتكاري اين قرار را براي شركت هاي هندي و چين گذاشتند كه در قبال خريد گاز بالخصوص LNG از ايران، مشاركتي در قراردادهاي نفتي و گازي كسب كنند.(دولتي كه اين روزها به انفعال و وادادگي متهم است)
كسب بازار فروش با توجه به اينكه چين دومين مصرف كننده انرژي جهان و هند هم از پر مصرف ترين است با عنايت به رقابت توليد كنندگان بزرگ نفت و گاز در كسب بازار: رويكردي مناسب بنظر مي آيد ولي دولت تنهاي اصولگرا در مواجه با دوستان شرقي بالخصوص چيني ها اين شرط را لازم ديد كمرنگ كند چنانچه مهدي بازارگان مدير عامل شركت متن چندي پيش گفته بود اين شرط متعلق به دولت قبلي بود.
اين مي شود كه چيني ها براحتي 3 قرار داد اكتشاف و توسعه در كاشان و گرمسار و كوهدشت كسب مي كنند.
گشاد دستي دولت اصولگرا در دادن پروژه به شركت هاي چيني البته كه محدود به اين 3 مورد نيست و تفاهم نامه 16 ميليارد دلاري با سينوك در توسعه ميدان پارس شمالي نيز امضا مي شود.
جالب اينجاست كه گاز پارس شمالي بعلت گوگرد بالا و ترش بودن، در دولت قبلي برنامه ريزي شده بود كه به مصرف تزريق ميادين نفتي برسد ولي اصولگرايان عجول بي آنكه برآورد دقيق داشته باشند كه فناوري تبديل گاز بسيار ترش به شيرين و قابل استفاده چه مقدار است رويكرد عوض مي كنند و گاز اين ميدان را براي راي خر ي در شوراي امنيت پيش كش چيني ها مي كنند بي آنكه بر سر شرط فروش 10 ميليون تن LNG به چين اصرار ورزند.وبي حاصل تر آنكه چين به ضررايران راي داد.
البته شركت هاي چيني از نظر تامين مالي در وضعيت مناسبي قرار دارند ولي شكي نيست كه دانش فني و توان مهندسي اين رفقا در حد ما ايراني ها هم نيست چه رسد به شركت هاي معظم آمريكايي و اروپايي. از اين رو بود كه وزارت زنگنه اين شرط را هم پيش روي چيني ها گذاشت كه بايد با شركت هاي معتبر در زمينه مهندسي و طراحي شريك شوند چنانچه سا ينو پك چين كه اين روزها مشغول مذاكره در خصوص يكي از بزرگترين ميادين نفتي ايران، يادآوران است شركت شل را براي شرا.كت در اين پروژه به ميان كشيد. اما هنوز قرارداد امضا نشده كه شل اعلام مي كند علاقه اي به ورود در اين قرار ندارد ولي اصلاً، اين به آن معنا نيست كه دولت اصولگرا و استوار در عزتمداري ايران مذاكراتش را با اين شركت متوقف كند و بدون ترديد چندي ديگر صدا و سيما با لحن پر طمطراق خبر انعقاد اين قرارداد را اعلام مي كند.
بر كسي پوشيده نيست كه اصولگرايي براي نظام مقدس هزينه دارد كه بهتر است بگوييم رنج دارد محنت بردار است. اما برگشت اين راه رفته وتغيير رفتار در در هسته اي: در سياست هاي منطقه اي (لبنان و عراق): در رعايت احترام به حقوق انساني شهروندان: در گويش و گفتار با جهان خارج همه و همه جز پشت كردن به اصول نيست و تمام فاكتورهاي هزينه اين اصولگرايي از ذخيره هاي نفت و گاز كشور مي رود، ذخيره اي كه فقط متعلق به اين نسل نيست و آيندگان نيز سهم مي برند.
روزي روزگاري، براي شكستن تحريم آمريكا نظام مقدس مقداري گشاد دستي به خرج داد و پروژه ها داد به شركت هاي فرانسوي مانند توتال در سيري AوB و فاز 2 و 3 پارس جنوبي كه بهمراهش ديگر اروپاييان هم آمدند و توفيقي حاصل شد. دولت اصلاحات 25 ميليارد دلاري فقط در عرض چند سال جذب كرد آنهم با قيمت نفت بسيار پايين. اين درست كه صنعت نفت از تكنولوژي برتر و با كيفيت آمريكا محروم شد و جامعه اي اروپايي پوشيد اما اختلاف سطح كلاس آنچنان نبود كه ما آموزگار پيمانكاران خود شويم. و اين روزها كه از سر ناچاري دولت اصولگرا مجبور است بي شرط و شروط به چيني ها پروژه دهد هم بايد در نمره دادن به سطح كيفيت صنعت نفتش بايد C يا D بدهد و همينكه ما بايد آموزگار پيمانكاران خود شويم. اينگونه دولت اصولگرا مي تواند پايان 4 يا 8 سال خود ادعا كند كه ما سفره نفتي را چنان گسترديم كه ملت دوست و برادر چين هم بر سر سفره ما جا شدند.
کاش که غدیر
کاش غدیر عیدی بودبرای همه تا مبارک روزی بهر بعضی ها.کاش روزی بود برای
اخوت والفت بیشتر نه روزی در تولد فاصله ها.کاش مثل قربان بود مانند فطرعیدی
برای همه.وکاش که غدیر تقلیل نمی یافت به امر سیاسی ارتقا می یافت و پرواز
میکرد هر چه بیشتر به ساحت عرفان و کاش که ....وکاش که ....وکاش...........
چهار ساله پير شديم.
پنج نفر شده بوديم لابي ساختمان كوثر رياست جمهوري، يك ساعت قبل از شروع برنامه رمضان زاده من و احسان مهرابي و جواد دليري با مهدي اقدم و عطا افشاري كه همت عطا دليل اصلي بود. قرار بود يك طرح افلاطوني بريزيم تا از جنب و جوش انتخابات گردي به عباي خود گيريم. عطا مي گفت مي ريم پيش كانديداها (رياست جمهوري) مي گيم ما پنجاه خبرنگار حوزه دولتيم كه مي تونيم براي شما كنفرانس مطبوعاتي برگزار كنيم و نظرات و ديدگاههاي شما را به اطلاع ملت مي رسونيم. آنچه مي خواستيم انجام دهيم اصلاً مهم نبود كه خود كانديداها هر چه مي خواستن مي گفتن و انعكاس هم پيدا مي كرد منتظر ما دالتون ها نبودن، آنچه اهميت داشت عنواني بود كه به خود داده بوديم "خبرنگاران دولت".
شكل گرفتن اين جمع از نيمه سال 80 شروع شد جلسات هفتگي سخنگوي دولت كه آن اوايل به لحاظ نزديكي، بيشتر خبرنگاران مجلس شركت مي كردند بعدها كه فاكتور شيرين و جذاب "حياط دولت" به برنامه خبري رمضان زاده افزوده شد لازم آمد كه خبرنگاراني خاص اين حوزه نه مشترك با مجلس حضور يابند.
كم كم جمع شكل گرفت من اوايل از ايران ديلي مي رفتم. جواد دليري از ايران، احسان مهرابي از همبستگي، عطا افشاري كه اوايل پيدايش نبود و اگر مي آمد از شبكه خبر بعد فارسي شد كه جاي زيبا اسماعيلي را گرفت، آقا رضا از ايرنا قمري وفا هم از كيهان چنانچه پروين امامي از همشهري و خانم حسيني و بعضاً خانم كاشي از اطلاعات. اكبر منتجبي اگر بود نوروز و اگر نه كه از ياس نو و دنباله هاي ديگر البته يكي در ميان. فرشته قاضي هم كه هميشه آخر مجلس وقت دعا مي رسيد از اعتماد (كه بعدها خود حضرتم چنان زير آبش را زدم كه تاول وجدانم هنوز مي سوزد) استاد دوامي از رسالت و خواهر نيلوفر منصوريان از حيات نو كه گاهي با نرگس موسوي طاق مي خورد، ناصر علاقمندان از قدس فريدون رضوي از جوان.
اوايل روزهاي چهارشنبه كلاً براي دولت بود از 11 صبح مي رفتيم و كمين مي گذاشتيم براي خاتمي و وزرايش كه داستاني بود آمدن و رفتن هاي اين حضرات، مجبور بودند براي رد شدن از اين حلقه آتش چيزي بگويند بچه ها با آنكه سياسي بودند ولي براي همه سئوال داشتند از ابتكار گرفته تا مرحوم نور بخش. به همان ميزاني كه دور زنگنه شلوغ مي شد دور موسوي لاري هم. ابطحي هم هميشه مشتري داشت اگر كسي هم سئوال نداشت يك چيزي مثل كشته شدن زهرا كاظمي رو مي كرد تا ثابت كند هميشه بايد دورش شلوغ باشد.
يونسي هم نياز داشت تا با نوع رفتنش ثابت كند وزير اطلاعات است. يا وقتي بچه ها مي ريختن سر خاتمي در مي رفت يا از در پشتي يا اگر گير مي افتاد وسط چمن مي رفت بالاي منبر كه اي بندگان خوب خدا نماز را در اول وقت بجا آوريد كه جز اين پسنديده نيست.
دكتر رمضان زاده از همان موقع گويي مي دانست نفر بعدي اش كيست از اينرو لازم مي ديد خوش تيپي اش را به رخ همه بكشد هم لباس هاي ست مي پوشيد و هم اون بالاي پله ها مي ايستاد يك لبخند خوش دوخت مي ذاشت تو صورتش و نقش مدير پرونده بدست را خوب اجرا مي كرد و ضمن تماشاي بچه ها حين شكار در هيات دولت با لبخند از بچه ها مي خواست تمام كنند و به هيات خودش رهسپار شوند.
روزهاي خوب و شيريني بود خاتمي اگر حرف مي زد بازار ديگر وزار كساد مي شد اگر هم حرف نمي زد معمولاً بايد از تونل آتش مي گذشت مريض هم اگر مي شد خب جواد بود "سلامتي حاج آقا صلوات بلند".
جذابيت حياط هاي دولت راهروهاي پارلمان را آزرده ساخته بود بچه هاي دولت زير سقف باز شكار مي رفتند بچه هاي مجلس در راهروي گرم زمستان و خنك تابستان اين شد كه بچه هاي دولت هم با هم شفاف تر شدند در زير آسمان هم خط و خطوط سياسي رسانه هايشان را در روابط دخالت ندادند گرچه قمري وفا و اين آخري ها عطا افشاري قباي دميرچي مجلس را مي پوشيدند ولي مصطفي با آقا رضا و جواد چنان دوست بود گويي سالها بچه محل.
در واقع خبرنگار سياسي آن روزها به چند بخش تقسيم مي شد: 1. احزاب و وزارت كشور- 2. مجلس- 3. وزارت خارجه- 4. دولت.
مجلس معروف بوده و هست كه چهار راه اخبار است و خبر نگارانش هميشه يك سر و گردن از ديگران يا بالاتر بودند يا خود را اينگونه مي ديدند ولي حوزه دولت كه فعال و پر انرژي شد و بچه هاي خاص خودش را يافت گردنهاي همسايه پايين رفت كه اگر به همان شكل حياط گردي و چهارشنبه هاي كمين تداوم مي يافت چه ها كه نمي شد. مثل همه جا فرشتگان ثبت ميراث تاريخي بني اسرائيل ظاهر شدند و گير دادن كه مشكل امنيتي دارد و اين همه خبرنگار راحت نبايد در حياط قدم بزنند و اين بار دولت اصلاحات نه در برابر مجمع تشخيص يا شوراي نگهبان و نه در برابر قوه قضائيه كه در برابر پاسداران خودش كوتاه آمد چهارشنبه هر هفته شد چهارشنبه ماهي يك بار آنهم فقط با خاتمي و وزرا اگر ميل داشتند كه اگر نه ... .
و براي اينكه آرامش حياط معاونت يا همان نخست وزيري سابق هر هفته با جلسات سخنگويي بهم نخورد و ميراث دكتر مصدق در آرامش و سكوت بماند رفتيم يك ساختمان جديد التاسيس بنام كوثر، طبقه هشتم كه آسانسورش بيشتر از تالارش خبر داشت. و اين بماند كه همين نقل و انتقال چند ماهي طول كشيد چون دولت پاسخگو در قبال برگزاري انتخابات مجلس هفتم جوابي نداشت و آقاي دكتر در دسترس نبود. بالاخره تب بچه ها خوابيد خاتمي چهارشنبه اي گفت: بياييد. رفتيم (من از اعتماد و موفق در زير آب زدن خواهر فرشته) و گله كرديم كه آقاي دولت، پاسخگويي تان اينگونه بود و نهايت قول و وعده رفت كه جلسات رمضان زاده راه مي افتد كه افتاد در تالار كوثر تقريباً بيرون از محوطه رياست جمهوري.
دولت پاسخگو، پاسخگويي برايش سخت شده بود. ارابه اي كه راه انداخته سوي خودش مي آمد هم بايد در خصوص انتخابات مجلس هفتم پاسخ مي داد و هم تحمل مي كرد كه از جلسات سخنگوي دولت تنها 30 ثانيه خبر در صدا و سيما پخش شود آنهم بعد از اخبار كشف دزد و مواد مخدر و آمار حوادث رانندگي. هر هفته هم كه برادران لطف مي كردند ما را بي سوژه نمي گذاشتند شهرداري كه زمستان برفي تهران را ول مي كرد مي رفت اهواز سخنراني، هوس مي كرد ترافيك چمران را حل كند و يك كنده از دولت بكشد. تا حرف هم مي زدي بيرق هوا مي شد كه دولت پاسخگو اين بود؟ خبرنگاري دولت هم رشد كرده بود ريز و درشت ياد گرفته بودند چطور رمضان زاده را عصباني كنند و از دهان خاتمي تيتر فردايشان را بيرون بكشند و صد البته اين مشكل دولت بود و خودش بايد فكري مي كرد اما رهاورد اين تكاپو ها پختگي خبري – تحليلي جمعي بود بنام خبرنگاران دولت كه واقعاً چهار سال در گرما و سرما خبر گرفتند و ساختند تا در حوزه خبرنگاري سياسي حوزه دولت هم جا باز كند و هم حوزه اي بسيار مهم شود.
آن روز آبان 83 در لابي ساختمان كوثر عطا افشاري مي گفت: بريم سراغ كانديدها ... كه بماند ما اصلاً با اين عنوان نرفتيم ولي هر كدام گوشه اي و ستادي. اما كاش به جاي آن طرح افلاطوني كه از دلش مي خواست رئيس اداره اطلاعات رياست جمهوري دولت آينده بيرون بيايد عطا يك طرح مي داد كه چطور اين عنوان را براي خود حفظ كنيم تعميق بخشيم يا نه خيلي ابتدايي تر چطور هفته اي يك بار ديدن همديگر را حفظ كنيم.
دولت خاتمي براي خبرنگارانش دردو مهموني تمام شد اولي در سعد آباد و خود حاج آقا ميزبان كه در اصل بنام ما ديگ و قابلمه بار گذاشتند اما در آخر سر ما فقط شديم يك ميز از شش ميز ديگر. و دومي كه بهتر بود در فرشته با دكتر (كه من نبودم). دولت خاتمي كه تمام شد بچه ها هم هر كدام از يك گوشي از جمع زدند بيرون (ماهايي كه مي خواستيم بنام خبرنگاران دولت NGO بزنيم!!!!) تا حالا بر ديگران كه نشده بر خودشان ثابت كنند همه چيز
عوض شده بي آنكه فكر كنيم اسمي را كه برگزيديم قرار نبود با اين دولت و اون دولت عوض شود. من بي روزنامه شدم - جواد شد دبير سرويس. عطا رفت چندي در كوزه – احسان بي حوزه شد – خواهران منصوريان و امير شاهي مي رفتند راه را تا شرق بسته شد – كيوان مهرگان به آرزويش از سكوي معلولان رسيد و شد خبرنگار يك جاي درست و حسابي كه ديگه مجبور نباشه دو تا سئوال كنه اولي در خصوص اينكه چرا لايحه استخدامي معلولين در ادارات دولتي اجرا نمي شود و دومي اينكه آقاي بادامچيان هفته پيش گفتند دولت خاتمي فقط ... .
فريد مدرسي هم حسابي عاقبت به خير شد از دبير سياسي پانا (خبرگزاري دانش آموزان) در بست رفت تحكيم وحدت بدون اينكه در راه مسافري بزند.
يكسال گذشت. خواهر رعنا در پس يك بحث و گپ عصرانه سر ميز سرويس سياسي اعتماد ملي، افتاد دنبالش و بچه ها را تو باران جمع كرد با خاتمي. من اونجا از خاتمي پرسيدم الان كه يكسال از دولتتان مي گذره فكر مي كنيد كجاها بايد بيشتر مي ايستاديد و كجا ها فرصت ها را از دست داديد كه حاج آقا با حرف هاي كش دار نشان داد دولتمردان دير عادت دولتمردي را از خود دور مي كنند ولي كسي از ما نپرسيد در اين يكسال چند بار چهارشنبه ها به دوستانتان زنگ زديد بگيد مگه 11:30 نيست نمي آئيد برنامه.
من درست نمي دانم الان بچه هاي حوزه دولت چه كساني هستند و آيا براي اين عنوان مثل ما ارزش قائلند و اصلاً دولتي ها اين دوستان را به بازي مي گيرند يا نه؟ ولي هر چه كه ما چهار ساله پير شديم به خدا خيلي زود بود.
پیوندها
ساسان
آقایی
احسان مهرابی
مریم شبانی
زينب پيغمبر زاده
محبوبه حسین زاده
نفیسه زارع کهن
شهرام رفیع زاده
آرش غفوری
وحید
پوراستاد
مجتبی سمیع نژاد
امید
معماریان
علی رضا حسینی
فرید مدرسی
بهرام رفیع زاده
میثم
قاسمی
سولماز شریف
ايمان باي سلامي
حسين قوامي
علي
پيرحسين لو
حامد قدوسي
اكبر
منتجبي
روزبه
ميرابراهيمي
سالك،تاجيك
نيك آهنگ كوثر
خاطره وطن خواه
حسين
نوراني نژاد
عطا افشاري
محمد طاهري
امير عباس نخعي
علي خردپير
ريحانه مظاهري
علي
اكرمي
جواد منتظري