تبليغاتX
پیهن
پیهن
وب نوشت های مهدی افشارنیک
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386
انتخابات و اين سوال تكراري

ََاينكه تقريبا هر سال بايد به اين پرسش پاسخ دهيم كه در اين انتخابات مثلا شوراها يا َمجلس يا رياست جمهوري شركت مي‌كني يا نه؟ بنظرم از يك نوع فلاكت و رخوت ادواري‌ ما حكايت دارد. چرا كه شركت در انتخابات كه سئوال ندارد. انتخابات جز اولين‌ هاي فصول حقوق شهروندي است و شركت در آن جز اختيارات مردم است مي‌توانند شركت جويند مختارند نجويند. اينگونه سئوال‌ها نوعي دخالت و سرك‌كشي به حوزه خصوصي افراد است كه بماند. و تاسف اينكه هر ساله حداقل در اين وبلاگستان گريبان خيلي‌ها را مي‌گيرد و حتما بايد بگويي آري و با كلي توضيح كه چرا؟ يا بگويي نه بازهم با كلي تشريح كه چرا؟ بگذريم...


ادامه‌‌ی مطلب
+ لینک دایمی
سه شنبه نهم بهمن 1386
محدوديت هاي ديروز و تحريم هاي امروز


اين مطلب را براي كارگزاران نوشتم اما تمام واژهاي تحريم شده است اقدام هاي شوراي امنيت.اين هم از لطف دوستان.چند خطي هم حذف.

تحريم در طول دو دهه گذشته پارادايمي جدي و پر چالش براي صنعت نفت كشور بوده است. چه دستورهاي اجرايي بيل كلينتون در لغو قرارداد شركت كونكو براي توسعه ميدان سيري و منع سرمايه‌گذاري شركت‌هاي آمريكايي در صنعت نفت و چه قانون فرامرزي داماتو، مسايل و مخاطراتي در نفت ايران بوجود آورد كه محور ثابت بسياري از روزها و جلسات و مذاكرات مردان نفتي ايران شد. و اين روزها كشور در معرض تحريم‌هاي سازمان ملل است كه گام به گام و قطعنامه به قطعنامه به حوزه نفت نزديك مي‌شود. هم اكنون نيز با تاثيرات رواني دو قطعنامه شوراي امنيت، فضاي براي توسعه و بالندگي صنعت نفت بسيار محدود و تنگ شده است. چه بسياري از شركت‌هاي اروپايي كه ...


ادامه‌‌ی مطلب
+ لینک دایمی
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
الهه زمستاني دولت
اين يادداشت را براي روزنامه كارگزاران نوشتم چون سايتش فعال نيست همه مطلب را اينجا ميذارم.

افت فشار گاز، مشكل فني، طراحي معيوب شبكه، اتمام ظرفيت توزيع و ... اين روزها الهه پشتيبان دولت نهم در نرساندن گاز به سردترين نقاط ايران شده است. نقاطي كه اتفاقا بيشتر از ديگران به اين سوخت راحت و آسان نيازمندند. جاهايي چون اردبيل، زنجان، گرگان، ساري كه امسال سرد خيز نشده‌اند، روي خط استوا نبوده‌اند كه امروز به نيمه شمالي قطب زمين و منطقه كوهستاني پرتاب شده باشند و سرمايي بر آنها تحميل شده كه بي نظير و كم سابقه باشد. زمستان گذشته نيز اين شهرها لرزيدند، دو سال پيش نيز، سال‌هاي ديگرنيز همچنين. و هر سال زمستان آن الهه پشتيبان با سرما مي‌آيد و دولتيان نيز به آن پناه مي‌جويند كه سرد است و سرد است و امسال نيز مي‌گويند سرد است و سرما بي سابقه است. بي سابقه  در بيست سال گذشته نه بيست و پنج سال، ديگري نيز مي‌گويد در پنجاه سال گذشته، تا آخر هفته هم به مشروطه و تشكيل دولت‌ قاجار نيز مي‌رسيم كه چنين سرمايي نبوده و نديديم...


ادامه‌‌ی مطلب
+ لینک دایمی
شنبه بیست و دوم دی 1386
مهران اين تصوير ماندگار توست

 مهران تو مي‌تواني راحت، زيبا بر همه ما بخندي، كه يا در پيچ‌هاي زندگي مانده‌ايم يا مقهور ابهت مرگ شديم، گاهي به آن دلخوشيم و غرق روزمرگي، گاهي به اين عابديم و ترسا و لرزان از عقوبت روز جزا. مهران تو بي نظير مي‌خنديدي، فقط خنده نبود به زير كشيدن بود، تجزيه و خرد كردن مزخرفاتي بود كه قدسي مي‌شدند. خنده‌ات همه چيز را زميني و زير آسماني مي‌كرد. اكنون نيز بخند، چنان كه در بدرقه آخرت هم دوستانت را سوزاندي و گرياندي و هم خنداندي. چه كس بود كه از مهران خاطره‌اي از شليك خنده يكي دو جين در انبان ذهنش نداشته باشد؛ چه كسي است؟ و چه كسي بود تا مي‌گفت مهران قاسمي يادش نمي‌آمد از سر به سر گذاشتن‌ها، جدي نگرفتن‌ها، به زير كشيدن‌ها و و و ...


ادامه‌‌ی مطلب
+ لینک دایمی
چهارشنبه نوزدهم دی 1386
براي مهران كه زيبا پر كشيد
من بدترين دوست دوستانم

سخت بود و بسيار سخت رسيدن به جواب اينكه چرا اينبار نمي‌خندي، تو كه تمام سختي‌ها را به سخره مي‌گرفتي چرا مرگ را به شوخي نگرفتي؟ مهران اين منم بدترين دوست تو. اگر بشود نامي از دوست برد. (مهدي فرامرز قره باغي سكته كرده بيا يك سر بهش بزنيم، مهدي فلاني مريض است، مهدي فلاني مشكل پيدا كرده) مهران تو برو سلام من را هم برسان و مهران مي‌رفت و فهميد كه من بسياري از مرام‌هاي سابق را واگذاشتم و در خود فرو رفتم.

 

چنان آرام خوابيده بود كه نمي‌دانستم زندگي را به پوچي گرفته يا مرگ را. يا بر همه ما كه مي‌سوختيم مي‌خنديد. مهران بماهو مهران. لبخند بود، شليك خنده بود. نمي‌دانستم در آن ميانه چه بايد گفت. به كه بايد تسليت گفت؟ كي را بايد دلداري داد. سارا؟ مادرش؟ پدرش؟ برادران؟ اصلا مگر براي تسلا رفته بودم. شايد ديگران اما من نه. من رفته بودم بگويم شرمنده كه نمي‌آمدم، شرمنده كه احوالي نمي‌پرسيدم و شرمنده كه تو افتادي من پي جويت نشدم. آخر مهران مدتي است من بدترين دوست همه دوستان شده‌ام. ببخش.علي اكرمي مي ناليد كه ديدي چه شد؟اين خاطرات ده ساله را چه كنم؟و من در خود فرو ريختم كه اي داد و اي داد،من با كوله باري از خاطره چه دوست بدي بودم.


+ لینک دایمی
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386
پس از هيا هو

اكنون كه سوت و كف هاي مكرر فرو نشسته، هورا و هياهو پايان يافته و پوتين و ديگر روساي جمهور به خانه برگشتند مي توان پرسيد كه خب چي شد؟ همين كه قرار شد به كشوري از خاك دوستان و برادران خزري حمله نشود آيا كافي است؟ چه نكته اي از رژيم حقوقي حل شد؟ سهم ما از منابع زير زميني و بستر دريا چقدر شد. اين مجادله و بحث بي پايان آيا پاياني هم يافت؟ يا باز هم دور هم جمع شديم و به ياد قديم ها چاي نوشيديم و در مدح يكديگر سخن رانديم كه به چه اجلاسي و چه سازماني و چه كاخي چه بارويي، چه هوايي، چه باقلاپلويي، چه چاي دارچيني و ... 

 

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ لینک دایمی
شنبه هفتم مهر 1386
ما سرباز وطنيم!!!!!!!!!!!!!!

اين پست به درخواست عطيه عزيز نوشته شده.باش كه دوستاني ما را از تنبلي دراورند

حتما بايد بسوزيم از ابهت اين واژه يا سر تعظيم را به سينه فرو بريم از عظمت اين كلام” وطن” حتما بايد وقتي اسمش را مي بريم صدايمان را بم كنيم. ترجيحا كلمه اي پس و پيش بكار نبريم كه شان مباركش حفظ شود خود گوياي همه چيز است و واژه به ياري اش نمي رسد. معني ناپذير جلوه كند بهتر است يعني وطن، وطن است ديگر. براي توضيحش به واژه ديگر نبايد احاله داد. ديگر واژه ها را با او توضيح مي دهند. مثلا قهرمان: كسي كه در راه وطن فداكاري و ايثار مي كند.

شهيد: كسي كه در راه وطن كشته مي شود. رهبر؛ بزرگ ملت، بزرگ وطن. مردم، رعاياي وطن. دشمن؛ بدخواه وطن.

خلاصه اينكه اين كلان واژه آخر...


ادامه‌‌ی مطلب
+ لینک دایمی
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386
محرمعلي خان ها مي آيند

  پيشنهاد كيهان و هفته نامه شما مبني بر نظارت قبل از چاپ بر مطالب روزنامه ها و نشريات را من كمي جدي گرفتم. آخه هر چي در كوره اين نشريات بالخصوص كيهان آتش مي خوره  و پخته مي شه در نهادهاي اجرايي نوش جان مي شه اين دقيقاً بازگشت به دوران محرم علي خاني است همان مفتشي كه زمان رضا خان از اين چاپخانه به آن چاپخانه مي رفت تا چيزي برخلاف منويات حضرت اجل، قبله عالم چاپ نشود كه اگر خطي يا جمله اي خلاف رسم دولتيان انتشار مي يافت، چاپ شده و چاپچي، تو سطل زباله بودند. اين پيشنهاد بعد از تعطيلي شرق و قضاياي رخ داده جدي دنبال مي شود.و بعيد نيست اين محرمخانهاي امروزي در ساختمان روزنامه دفتري پيدا كنند ...


ادامه‌‌ی مطلب
+ لینک دایمی
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386
غرولندهاي خاله زنكي

عادت كرده ايم وقتي زير فشار و تيغ حذف مي رويم، نق و غر را سرمان خودمان خرج كنيم. روي ديگر خودسانسوري است كه جامعه خبري و روزنامه نگار ايران با آن دست به گريبان است مثل همين توقيف شرق كه بعد از ابراز تاسف، بسيار گفته شد كه دوستان شرقي بايد بيشتر مراقبت مي كردند كه من اصلا نفهميدم از چي مراقبت مي كردند از اينكه يك نويسنده خارج از هويت هاي ديگرش فقط در مورد ادبيات و زبان صحبت كند كه به ظاهر نبايد مي كرد. يعني همان دايره حذف كه ديگران بر ما تنگ مي كنند ما .بر ديگران تنگ  تر كنيم . واقعا اين چه استدلالي است؟ بعضي از دوستان از اين كار شرق به عنوان گاف ياد كردند بعضي ها هم اصلا منكر شخصيت ادبي ساقي قهرمان شدند و قس عليهذا....


ادامه‌‌ی مطلب
+ لینک دایمی
چهارشنبه دهم مرداد 1386
 علي خرد پير دعوت مرا اجابت كرد ودر ابتكاري جالب شعري كه خودش سروده را روي وبلاگش گذاشت.حيفم امد فقط لينك بدم.                                      

  گمشدگان بیدار

می دانم

                می دانی نمی دانم


می دانم

        
               می بینی نمی بینم

 

نمی بینم

نمی دانم


با این حال

                    
                    اما                                                            


می دانی

                می سوزم

می دانی

                 می گریم

 
 
می گریم و می تازم به دیوار     
  

مشت گره کرده 

   چه شب ها کوبیده ام بر دیوار


می دانم

              می دانی نمی دانم



نمی دانم

               چند ساعت

استفراغ خون

           پاشیده شد روی دیوار                  


نمی دانم

             وقتی هق هق ات زنجیر گسست


از راه آهن تا دربند


چند بار

              آرمان را بال شکستند        

                در غروب ماتم زای خانگی

شکستند و باز ماندی به راه

به راه

نه سر به راه
 

نمی دانم

 امشب
بوی حشیش و لخ لخ سندل ها

          از دربند به سلول های دیوار   

        رسید ؟ 

نمی دانم

           می دانی

          
 کبوتر زیباست ولی پر هراس ؟

شهر آنک

زیبا نیست           
                ولی پر هراس


می دانم

              می دانی نمی دانم

از پشت صدا تا بطن فریاد

                                  چه خسته ای
 

نمی دانم

               می دانی

 دلشدگان پرواز

بی بال پردیدند
                     تا فردایی دیگر

بی من

بی تو

بی هیچ ما

دیده بودی ؟ ندیدی ؟

صدا زدم

                شنیدی ؟

برگردید

برگردید

حالا

          حالا وقت پرواز است

 

پریدند

           بی بال

بی سر

بی نام

 

پردیدند

             بی یار 

شهر ما زیبا نیست

شهر ما تنهاست

شهر ما معبر جنون و جن و جنده هاست

می دانم

               می دانی نمی دانم

نمی دانم

آری

         نمی دانم که تا صبح فردا

                                         چند سرباز

                                                     به لشکر فتح مرداب اعزام می شوند   

من

تو

لای دست و پای سربازان

                                     گم شده ایم

و

هر شب

مادری ست که

غمگنانه

                یادی از آخرین تبسم می کند 

+ لینک دایمی